@مس@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مس آلياژى از مس و نيکل و تنگستن آلياژى مرکب از مس و روى و نيکل با مس اندودن زنگ مس زنگار مس فلز مرکب از مس و قلو و روى فلز يا مس پرداخت نشده و ناخالص مس يا ترکيبات مسى به کار بردن