@مسافرت@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مسافرت گردش و مسافرت کوچ مسافرت با گارى با سختى و آهستگى مسافرت کردن برات مسافرت ... شامل هزينه مسافرت و تحقيقات ... راهنماى مسافرت سخنرانى در باره مسافرت سفر کردن مسافرت کردن سورى که بخاطر مسافرت مى دهند قابل مسافرت در جاده ... حاوى شرح مسافرت هاى پر ... ماده مسافرت مبدا مسافرت مسافرت کردن از يک ... مسافرت کردن با بليط تخفيف دار مسافرت کردن با شتر مسافرت کوچک مسافرت با قايق تفريحى مسافرت تبليغاتى کردن مسافرت درداخل کشور مسافرت دور مسافرت قاچاقى کردن با ... مسافرت مفتى مسافرت هوايى ... ى امکان مسافرت بکرات ديگر
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}