@مسافرى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مسافرى کالسکه سريع السير مسافرى کشتى يا هواپيماى مسافرى آژانس مسافرى اتومبيل کرايه مسافرى بليط فروش سرويس مسافرى قايق سبک پارويى مسافرى ... کشتى يا وسيله مسافرى ديگرى مسافرى که جا براى ...