@مستعد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مستعد جسمى که مستعد تبديل به ... ساختمان مستعد آتش سوزى غير مستعد قبلا مستعد مکان مستعد براى بيمارى واگير مستعد پذيرش مستعد پرواز مستعد کردن مستعد افسردگى مستعد تباهى مستعد جنگ مستعد دويدن مستعد زندگى در آب هاى خيلى شور مستعد شدن