@مستقيم@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مستقيم در يک خط مستقيم واقع شونده درک مستقيم دستورالعمل غير مستقيم رابطه غير مستقيم روشنايى غير مستقيم سير کننده در خط مستقيم طوفان مستقيم غير مستقيم لغزش به طور مستقيم و سريع ماليات غير مستقيم ماليات مستقيم مبنى بر درک يا انتقال مستقيم مستقيم شدن مستقيم و بى واسطه بودن مستقيم و غير مستقيم مسير مستقيم تند باد معا مستقيم معالج با جريان برق مستقيم مفسر غير مستقيم مفعول غير مستقيم مفعول مستقيم نشانى دهى غير مستقيم نشانى غير مستقيم نشانى مستقيم نور غير مستقيم واژه هاى شامل مستقيم ـ (53) : 1 , 2 , 3