@مسطح@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مسطح از يک طرف مسطح و از طرف ... بسط منحنى مسطح تخت و مسطح تخته يا مقوا و يا هر چيز مسطح جسم مسطح و کوچک بويژه ... جهان نماى مسطح زمين مسطح زمين مسطح و پست نزديک رودخانه زمين هموار و مسطح ظروف مسطح قايق مسطح الوارى قسمت فوقانى و مسطح عقب کشتى مکان مسطح مسطح کردن مسطح کردن ياشدن مسطح شدن کف پا مسطح شدن زمين در اثر فرسايش نقشه جهان نماى مسطح واگن مسطح وابسته به منحنى مسطح