@مسى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مسى کليشه مسى بشقاب مسى ... نقره و يا مسى در اطراف آلات ... ... بالى که رنگ سبز مسى دارد رنگ عقيق جگرى يا سرخ مسى سکه مسى اسپانيايى صفحه مسى قدح بزرگ مسى قمقمه مسى يا برنجى مس يا ترکيبات مسى به کار بردن مسکوک مسى آلمانى