@مشاهده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مشاهده ... آن آسمان را مشاهده کند ... دريايى مخصوص مشاهده اشياء روى ... غير قابل مشاهده قابل مشاهده قوه مشاهده مشاهده کردن مشاهده کردنى مشاهده کرده مشاهده کننده مشاهده اى مبنى بر مشاهده مشاهده دوباره معمولاً ... مشاهده قوه ادراک مشاهده نشده ... متحده آمريکا مشاهده مى شود وسيله مشاهده داخل معده