@مشترک@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مشترک کوچکترين مضرب مشترک اجاره دارى مشترک و مشاعى ارتباط مشترک اقدام مشترک اموال مشترک زن و شوهر با جريان روب مشترک با ساتع کننده مشترک بخشياب مشترک برخه مشترک ... هاى ممالک مشترک المنافع انگليس ... به طور مشترک امرى را انجام دادن بيمه مشترک تصميم مشترک ... نقطه يا يک مقصد مشترک جمله مشترک حکومت مشترک حامل مشترک حلقه متعلق به مشترک خط متعلق به مشترک داراى رشد مشترک يا هماهنگ داراى ريشه و اصل مشترک داراى وجه اشتقاق مشترک دارايى مشترک زن و شوهر ديرک مشترک سرمايه گذارى مشترک و مساوى کردن واژه هاى شامل مشترک ـ (45) : 1 , 2