@مشترک@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مشترک سيستم اقتصادى مشترک صفات مشترک داشتن عامل مشترک مالکيت مشترک متکى برحقوق مشترک مخرج مشترک مدار يا پايه مشترک ... فاکتور يا عامل مشترک رياضى مسئوليت مشترک مساعى مشترک مشترک المنافع مشترک بين دو جنس مشترک روزنامه و غيره مضرب مشترک معبر مشترک مقسوم عليه مشترک مناسبات مشترک داشتن نمو مشترک نيمه مشترک وسايل توليد دسته جمعى و مشترک واژه هاى شامل مشترک ـ (45) : 1 , 2