@مشرق@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مشرق گل صد تومانى مشرق آمريکا کفتار بومى جنوب و مشرق آفريقا استان کبک در مشرق کانادا بلوط برگ خنجرى مشرق آمريکا خاور مشرق رو به مشرق ساکن مشرق مرغ شبانه پشه خوار مشرق آمريکا مشرق زمين