@مشروب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه مشروب چوب نازکى براى به هم زدن مشروب گيلاس مشروب پس از شام آدم معتاد به مشروب اغذيه فروشى و مشروب فروشى با ضرب و جرح مشروب ساختن با مشروب يا خوراک تجديد ... بار مشروب فروشى بحد افراط مشروب نوشيدن جام مشروب خورى چوبى بزرگ جرعه مشروب جين يا مشروب هلندى حمل مشروب قاچاق در مشروب افراط کردن ... که با مشروب مخلوط شده ... سالن مشروب فروشى صاحب مشروب فروشى فروشنده مشروب قاچاق ليوان مشروب ... غذا و مشروب از مشتريان ... محله مشروب فروش هاى ارزان مشروب گازدار مشروب آبکى مشروب الکلى مشروب الکلى خانگى مشروب الکلى مخلوط با بادام تلخ واژه هاى شامل مشروب ـ (53) : 1 , 2 , 3