@نامرتب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نامرتب چيز آشفته و نامرتب آدم نامرتب آدم نامرتب و کثيف آشفته و نامرتب خيلى نامرتب ... درهم آميخته و نامرتب نامرتب زندگى کردن نامرتب لباس پوشيدن نامرتب و غير استادانه ...