@نامنظم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نامنظم کثيرالاضلاع نامنظم با شعله نامنظم سوختن ... قدم هاى کج و نامنظم داراى رگه هاى نامنظم دوبينى و نامنظم بينى روشنايى خيره کننده و نامنظم قطعات کوچک و نامنظم سنگ نامنظم رونده