@نان@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نان پوست نان چيدن نان و شراب عشاى ... کلوچه يا نان پخته شده ... ... که با خمير نان سرخ کنند کيک يا نان شيرين آردى کيکى به شکل قرص نان ... به اين که نان و شراب مصرفى ... اهدا نان بشقاب نان عشاى ربانى تخته نان برى خرده نان ... مرکب از خرده نان و پنير و ... درخت نان قرص نان قسمت خشک و سخت نان مانند مغز نان ... ربانى که با نان و شراب برگزار ... مقدار نان در يک پخت ... مخصوص شراب و نان و عشاى ربانى ميوه درخت نان نان گندم نان آور نان بادامى نان برشته نان برشته کن واژه هاى شامل نان ـ (72) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}