@نان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نان پوست نان چيدن نان و شراب عشاى ... کلوچه يا نان پخته شده ... ... که با خمير نان سرخ کنند کيک يا نان شيرين آردى کيکى به شکل قرص نان ... به اين که نان و شراب مصرفى ... اهدا نان بشقاب نان عشاى ربانى تخته نان برى خرده نان ... مرکب از خرده نان و پنير و ... درخت نان قرص نان قسمت خشک و سخت نان مانند مغز نان ... ربانى که با نان و شراب برگزار ... مقدار نان در يک پخت ... مخصوص شراب و نان و عشاى ربانى ميوه درخت نان نان گندم نان آور نان بادامى نان برشته نان برشته کن واژه هاى شامل نان ـ (72) : 1 , 2 , 3