@نان@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نان نان برشته تخم مرغ دار نان به نرخ روز خور نان به وزن چهار پوند نان بيسکويت نان بيسکويت نمکدار نان بيضى شکل آرد ذرت نان تليت شده در شير نان جو سياه سبوس دار آلمانى نان جوشانده در شير ... نان خميرى شيرين حاوى ... نان خور نان ذرت مکزيکى نان روغنى نان زدن به نان زنجبيلى نان ساجى نان سرخ کرده و برشته نان سفيد نان سهل الهضم نان سوخارى نان خشک تخم مرغ دار نان شير مال نان شيرمال نان شيرين و پهن نان شيرينى نان شيرينى پف کردن واژه هاى شامل نان ـ (72) : 1 , 2 , 3