@ناهنجار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ناهنجار آدم ژوليده و ناهنجار بلند و ناهنجار ... داراى صداى ناهنجار و گوشخراش به طور ناهنجار داراى صورت ناهنجار و زننده رويش ناهنجار رويش ناهنجار نسوج صداهاى ناهنجار ايجاد کردن صداهاى ناهنجار درآوردن صداى ناهنجار صداى ناهنجار ايجاد کردن صداى ناهنجار و خشن لرزيدن صداى ناهنجار