@نجيب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نجيب جوان نجيب زاده آلمانى زن نجيب شايسته مرد نجيب لرد يا نجيب زاده مرد اشرافى و نجيب زاده انگليسى مردم نجيب نا نجيب نجيب زاده نجيب زاده جوان نجيب زاده حادثه جو نشانه نجيب زادگى هيئت محافظ پادشاه يا نجيب زاده