@نخ@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نخ پارچه پشم و نخ راه راه مردانه پارچه محکم و داراى نخ تابيده پارچه نخ و کتان پشم و نخ راه راه چرخ نخ ريسى چهارچوب يا دستگاه نخ تابى گلوله نخ کارگر نخ تاب کارگر يا ماشين نخ ريسى کارخانه نخ ريسى کشيدن نخ کلاف نخ يا پشم استوانه تارکشى نخ ... هم پيوسته و نخ پشم را تشکيل ... انتهاى تار يا نخ به شکل کلاف يا گلوله نخ درآمدن به نخ کشيدن بى نخ ته نخ ... کوچک زينتى سوزن نخ و دکمه داراى يک سيم يا نخ دوک نخ ريسى رشته هاى نخ را به طور ... سر آزاد نخ شانه مخصوص جدا کردن تارهاى نخ واژه هاى شامل نخ ـ (69) : 1 , 2 , 3