@نخ@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نخ صداى ارتعاش نخ ياکش فتيله نخ قلاب نخ مثل نخ باريک شدن نخ پارچه بافى را رنگ کردن نخ پشم نخ پنبه اى حاشيه دوزى نخ پيچ نخ پيچيده به دور قرقره نخ چيزى را کشيدن نخ گوريده نخ کردن نخ کشى نخ کشيدن برگ هاى توتون ... نخ کشيدن به نخ کشيده نخ کلون در که با ... نخ کوک نخ ابريشم نخ ابريشم مخصوص طراحى نخ با فندگى نخ بيرون آوردن از نخ تابيده نخ تابيده مخصوص تازيانه پيچى نخ تابيده مخصوص قلابدوزى واژه هاى شامل نخ ـ (69) : 1 , 2 , 3