@نخ@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نخ نخ را از سوراخ سوزن گذراندن نخ رنگى نخ ريس نخ ريسى نخ زرى نخ قلاب ماهى گيرى نخ قلابدوزى نخ قند نخ قند و قاتمه نخ مانند نخ نخ نخ نما نخ نيم تاب نخ يا بند چيزى را سست کردن نخ يا ريسمان تابيده نوعى بازى با نخ نوعى نخ پشمى واحد اندازه طول نخ و ريسمان ... پارچه پشم و نخ يا پشم و ... واژه هاى شامل نخ ـ (69) : 1 , 2 , 3