@نخستين@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نخستين اصل نخستين اصول نخستين را ياد دادن براى نخستين بار باز کردن به حال نخستين برگردنده به حال نخستين برگشتن حالت نخستين خوشحالى حاصله از نخستين موفقيت دانشجوى نخستين سال دانشکده ... راسته پستانداران نخستين پايه ... برادر رموس نخستين پادشاه بنياد ... شش کتاب نخستين از تورات طرح نخستين لايحه قانونى در مجلس عنصر نخستين نخستين پرچم ايالات متحده آمريکا نخستين گناه آدم ابوالبشر نخستين آفريده نخستين بشر نخستين جوانه ى دانه نخستين حروف نام و ... نخستين درجه نخستين دوره رشد نخستين قدم را برداشتن نخستين قسمت درام قديم رومى نخستين مرحله دخول در ... نخستين نطق شخص واژه هاى شامل نخستين ـ (28) : 1 , 2