@نر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نر پرنده نر گامت هاى عقيم و بى خاصيت نر گاو نر گاو نر اخته گاو نر دوساله گاو نر و کوهان دار گراز نر گربه نر گوزن راست شاخ نر دوساله گوزن نر گوزن نر سه ساله گوسفند نر اردک نر اسب نر الاغ نر باقرقره سياه نر برجستگى قدامى سلول جنسى نر بز نر به طور مشخص نر يا ماده بوقلمون نر بى نياز از تخم نر تخم ماهى نر جانور نر جانور نر و ماده جرثومه نر گياه واژه هاى شامل نر ـ (61) : 1 , 2 , 3