@نر@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نر قوش نر ماهى آزاد نر مثل گاو نر رفتار کردن مربوط به جنس نر و ماده مرغابى نر نر و ماده ... يا ياخته نر غير متحرک ... هم نر و هم ماده وابسته به نطفه نر جلبکها ياخته متحرک نطفه بالغ جنس نر ياخته نر و متحرک واژه هاى شامل نر ـ (61) : 1 , 2 , 3