@نرده@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نرده پايه نرده کاميون نرده دار ... افقى روى نرده پلکان يا ... حصار يا نرده اطراف خانه يا شهر در ميان نرده محصور کردن ستون نرده ... کردن داراى نرده و پنجره ... ... به جاى نرده يا دستگيره ... محجر يا نرده کشويى مناسب براى نرده کشى نرده پلکان چوبى نرده پلکان مارپيچى نرده چوبى نرده گذارى کردن نرده کشيدن نرده بندى عرشه جلو کشتى نرده حايل نرده حفاظتى نرده دار کردن نرده روى عرشه کشتى نرده سازى نرده قسمت عقب کشتى نرده مارپيچ نرده مخصوص دستگيره نرده ى پلکان واژه هاى شامل نرده ـ (28) : 1 , 2