@نرم@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نرم به شکل نرم تنان بيش بال داراى توپ نرم ... واقعى توسط نرم افزار کامپيوتر جانور نرم تن جانور نرم تن خاره چسب حلزون داراى صدف نرم خمير نرم خود به خود نرم شونده خوراک نرم و رقيق خيلى نرم داراى تلفظ نرم داراى صداى نرم و ملايم داراى مفاصل نرم و قابل انحناء دست و پنجه نرم کردن ... سران از شاخه ى نرم تنان راهنماى يک خطى در نرم افزارها زبان چرب و نرم ساخته شده از پشم نرم سخن نرم سيلى نرم سيم نرم خم شو شبيه نرم تن شيرک نرم ... شده از الياف نرم و سفيد مانيل ... ساخته شده از ترکه نرم واژه هاى شامل نرم ـ (98) : 1 , 2 , 3 , 4