@نرم@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نرم فسيل جانور نرم تنى که ... فلز نرم و مومى شکل نقره فام قسمت جلو سر نرم تنان و حلزونها قسمت نرم ميوه لقمه چرب و نرم ماهى باله نرم اعماق دريا ماهى نرم باله خوراکى اروپايى مهندس نرم افزار مو هاى نرم و کوتاه اطراف ... نرم پوسته نرم کردن نرم کننده نرم کوبيدن نرم استخوان نرم افزار نرم افزار گرا نرم افزار کتابخانه اى نرم تن شناسى نرم تن صدف دار نرم تن يا صدف گرد کوچک خوراکى نرم تنان شکم پاى شناور ... نرم دل نرم رفتن نرم سازى نرم سخنى واژه هاى شامل نرم ـ (98) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}