@نرم@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نرم نرم شامه نرم شدن نرم شدنى نرم نشدنى نرم نشو نرم و پشم دار نرم و آبکى نرم و آزاد شدن نرم و باريک شبيه بيد نرم و صاف کردن نرم و صاف کننده نرم و قابل انعطاف نرم و متخلخل نرم و ملايم نوعى پارچه پشمى نرم و محکم نوعى چرم نرم ... که از نمد نرم ساخته مى شود نوعى جانور نرم تن ياصدف خوراکى ... پشم بلند و نرم سفيد رنگ يا ... نيمکت مبلى نرم و فنرى هر چيز نرم هر نوع ساقه نرم و قابل انعطاف ... مى دهد نرم افزارها از ... واژه هاى شامل نرم ـ (98) : 1 , 2 , 3 , 4