@نرمى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نرمى پنير نرمى که به وسيله ... استخوان نرمى با چيز نرمى کسى را زدن ... خونسردى و نرمى سنگ شنى نرمى که با آن ... نرمى استخوان نرمى حاصله در اثر سايس يا مالش ... که داراى پوست نرمى است ... بهترين درجه مليمت و نرمى