@نزديک@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نزديک ... کوتاهى که نزديک زانو جمع ... ضربت توپ گلف نزديک سوراخ متمرکز و نزديک به ناف و مرکز نزديک کرانه نزديک کردن نزديک کشيدن نزديک کننده نزديک آمدن نزديک برد نزديک بمرکز نزديک به نزديک به اشباع نزديک به سرچشمه نزديک به سفيد نزديک به مرگ نزديک به وقت خواب نزديک بودن نزديک بين نزديک بينى نزديک ترين نزديک ترين خويشاوندان نزديک ترين فاصله اى ... نزديک درز لباس کوک زدن نزديک دريا کنار نزديک راس واژه هاى شامل نزديک ـ (64) : 1 , 2 , 3