@نزديک@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نزديک نزديک ساحل نزديک سن تکليف نزديک شدن نزديک شدنى نزديک مبدا نزديک مرکز نزديک نشدنى نزديک نما نزديک يا متصل شدن نقطه ميانى يا نزديک مرکز نماز خانه کوچک نزديک کليسا وابسته به نزديک بينى وابسته نزديک وقوع خطر نزديک واژه هاى شامل نزديک ـ (64) : 1 , 2 , 3