@نسبت@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نسبت ... نماينده ى مجلس نسبت به لايحه يا ... کسى که نسبت به سلامتى ... ... شدن حساسيت نسبت به بعضى ... ... حساسيت شخص نسبت به ميکرب ... احساس قبلى نسبت به چيزى ... آميز بچه نسبت به والدين ... استثناء قائل شدن نسبت به کسى ... يا متفقى نسبت به پادشاه افزايش به نسبت ثابت انتقاد نسبت به مندرجات ... بد رفتارى کردن نسبت به بدگمان نسبت به درستى ... بدون نسبت برحسب نسبت معين به نسبت به نسبت تقسيم کردن به نسبت ثابت به نسبت قيمت به همان نسبت بى حسى نسبت به درد بى ميلى نسبت بتوبه تا نسبت به ترک دعوا کردن نسبت به تقسيم به نسبت تمايل يا حساسيت نسبت به چيزى واژه هاى شامل نسبت ـ (83) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}