@نسبت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نسبت ... نماينده ى مجلس نسبت به لايحه يا ... کسى که نسبت به سلامتى ... ... شدن حساسيت نسبت به بعضى ... ... حساسيت شخص نسبت به ميکرب ... احساس قبلى نسبت به چيزى ... آميز بچه نسبت به والدين ... استثناء قائل شدن نسبت به کسى ... يا متفقى نسبت به پادشاه افزايش به نسبت ثابت انتقاد نسبت به مندرجات ... بد رفتارى کردن نسبت به بدگمان نسبت به درستى ... بدون نسبت برحسب نسبت معين به نسبت به نسبت تقسيم کردن به نسبت ثابت به نسبت قيمت به همان نسبت بى حسى نسبت به درد بى ميلى نسبت بتوبه تا نسبت به ترک دعوا کردن نسبت به تقسيم به نسبت تمايل يا حساسيت نسبت به چيزى واژه هاى شامل نسبت ـ (83) : 1 , 2 , 3 , 4