@نسبت@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نسبت ... ارزش پول نسبت به قيمت ... ... دلسردى ناگهانى نسبت به شخص ... توزيع برحسب مدت يا نسبت حالت تهوع نسبت به غذاى بد مزه حب دختر نسبت به پدر و ... حساس نسبت به متن حساس نسبت به همه رنگها حساسيت نسبت به چيزى حساسيت نسبت به گرما ... احساسات جنسى نسبت به جنس ... ... حساسيت اندک نسبت به تغيير ... داراى حساسيت نسبت به نور ... و تعصب نسبت بطبقه اجتماعى ... ... شباهت تبليغاتى نسبت برقيب سياسى ... ... تحمل زياد نسبت به تغييرات ... ديود حساس نسبت به نور صد برابر نسبت بين طول ... عشق يا جنون نسبت به بالت عقيده اغراق آميز شخص نسبت بخودش عقيده قبلى نسبت به چيزى ... موجودات و نسبت آنها با ... عمل نسبت دادن به چيزى فاقد حساسيت نسبت به آهنگ موسيقى فاقد حساسيت نسبت به رنگ قابل نسبت دادن واژه هاى شامل نسبت ـ (83) : 1 , 2 , 3 , 4