@نسج@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نسج ابتلاء به تومور بدخيم نسج همبند بافت يا نسج تشريح نسج مرده تومور بدخيم نسج همبند طبقه نسج سلولى عمل جراحى و برداشتن نسج ريه متمايل به نسج ريوى نسج التيامى