@نشان@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نشان پرسش نشان چراغ يا نشان دريايى ... را به شاگرد نشان مى دهد ... موسيقى براى نشان دادن نوع ... گوهر نشان کردن کشند نشان ... و تشريفات نشان هاى خانوادگى ... وضعى زمين را نشان مى دهد اثر و يا نشان آلودگى ... دفتر حساب نشان داده شود از پيش نشان دادن استعمال علائم و نشان هاى رمزى اعطاى نشان امتياز يا نشان شايستگى که ... انگشت نشان اندازه نشان دادن با چراغ يا نشان راهنمايى کردن با چوب نوک تيز نشان دادن با گچ نشان گذاردن با اين علامت - نشان گذاردن با تصوير نشان دادن با خال هاى رنگارنگ نشان گذاردن با ستاره نشان کردن با عکس نشان دادن با علايم نشان دادن واژه هاى شامل نشان ـ (173) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}