@نشان@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نشان با ميل خود شمار نشان گذارى کردن با نشان هاى نجابت خانوادگى ... با نمودار نشان دادن با نمونه نشان دادن بامثال و نمونه نشان دادن بر روى نقشه نشان دادن برگ غار که نشان افتخار بوده است براى نشان دادن بى تابى براى نشان دادن بيزارى بعنوان تاريخ نشان دادن به ترتيب نشان دادن به صورت آمار تصادفى نشان دادن به طور کنايه نشان دادن به طور برجسته نشان دادن به طور مستقيم نشان دهنده بى پروايى نشان دادن بى نشان ... جمجمه که نشان پرچم دزدان ... تعصب مذهبى نشان دادن ... مسير جاده را نشان مى دهد جاى نشان جواهر نشان کردن جواهر نشان شده خاطر نشان کردن خشونت نشان دادن واژه هاى شامل نشان ـ (173) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7