@نشان@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نشان خط جغرافيايى نشان دهنده نقاط ... ... زمان معينى را نشان مى دهد خط نشان ... ساليانه مساوى را نشان مى دهد ... يکسان است نشان داده مى ... داراى نشان داراى نشان داغ يا نشان ... در تلويزيون نشان دادن درشت نشان دادن دستگاه نشان دهنده تصاوير دور نشان رذالت و پستى نشان دادن رو نشان ندادن روبه نشان سپرحاوى نشان خانوادگى ... که داراى نشان هاى نجابت ... ستاره نشان ... شست جهت خود را نشان دادن شاخ نشان وفور نعمت ... بيشترى از ديگران نشان دادن شخصيت را مجسم کردن و نشان دادن طرح نشان دادن عکس العمل نشان دادن عالى ترين نشان انگليس به ... ... زيرکى شخص را نشان مى دهد واژه هاى شامل نشان ـ (173) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}