@نشان@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نشان نشان گذاردن نشان گذارى نشان گذارى پسوندى نشان گذارى پيشوندى نشان گذارى کردن نشان گذارى آميخته مبنا نشان گذارى دهدهى نشان گذارى دودويى نشان گذارى شانزده شانزدهى نشان گذارى لهستانى نشان گذارى مبنايى نشان گذارى مرتبه اى نشان گذارى نمادى نشان گذارى هشت هشتى نشان گذاشتن نشان گروه نشان گيرنده نشان کردن نشان کنده نشان اتصال نشان اختصاصى نشان افتخار نشان انت هاى پرونده نشان انت هاى نوار نشان انتها واژه هاى شامل نشان ـ (173) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7