@نشان@7

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نشان نشان ميدان نشان نجابت خانوادگى نشان نظامى مخصوص مجروحين جنگ نشان نقطه گذارى نشان نقل قول نشان نقل قول به اين شکل نشان هاى خانوادگى نشان هويت نشان ويژه نشان يا علائم تصويرى نشان يا علامت دولت ... نشان يا مدال دادن به نشان يهود و فلسطين اشغالى نفهمى نشان دادن نمونه نشان دادن ... به وسيله نشان دادن آلت ... ... شمال حقيقى را نشان مى دهد هيجان نشان دادن واکنش نشان دادن وابسته به نشان هاى نجابت ... ... به شاگردان نشان مى دهد ... بردند و نشان قدرت بوده يا نشان دادن واژه هاى شامل نشان ـ (173) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}