@نشاندن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نشاندن پيوند زدن نشاندن از پيش نشاندن بگل نشاندن باز نشاندن بر روى پايه نشاندن برکرسى يا صندلى نشاندن برتخت سلطنت نشاندن خشم را فرو نشاندن خشم فرو نشاندن در سايبان نشاندن درجاى ديگرى نشاندن راست نشاندن ... قضاوت نشستن يا نشاندن عقب نشاندن فرو نشاندن فرو نشاندن خشم و غضب