@نشدنى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نشدنى تغليظ نشدنى تمام نشدنى تهى نشدنى توصيف نشدنى جدا نشدنى جور نشدنى حالت مخلوط نشدنى حس نشدنى حل نشدنى خاموش نشدنى خراب نشدنى خراب نشدنى در اثر هوا خرد نشدنى خسته نشدنى خلاصه نشدنى خم نشدنى خوابانده نشدنى خوانده نشدنى خوب نشدنى دگرگون نشدنى داخل نشدنى درست نشدنى ديده نشدنى راضى نشدنى رام نشدنى واژه هاى شامل نشدنى ـ (86) : 1 , 2 , 3 , 4