@نشدنى@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نشدنى رها نشدنى ريشه کن نشدنى ساده نشدنى سبک نشدنى سوخته نشدنى سوراخ نشدنى سير نشدنى شامل نشدنى شخص متقاعد نشدنى شمرده نشدنى صرف نشدنى غصب نشدنى فاسد نشدنى فراموش نشدنى فشرده نشدنى قانع نشدنى قلع نشدنى لغو نشدنى لمس نشدنى ماده حل نشدنى متقاعد نشدنى محدود نشدنى محروم نشدنى محو نشدنى محو نشدنى در اثر نور آفتاب واژه هاى شامل نشدنى ـ (86) : 1 , 2 , 3 , 4