@نشستن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نشستن پس نشستن پهن نشستن چرک نشستن ... که هنگام نشستن هواپيما وزن ... چمباتمه نشستن گشاد نشستن بگل نشستن کشتى با پاهاى گشاد نشستن يا ايستادن بر کرسى نشستن برتخت نشستن بزمين نشستن بزمين نشستن هواپيما بى پروا دراز کشيدن يا نشستن خاموش و عبوس نشستن در کمين نشستن درکمين کسى نشستن روى تخم نشستن ... مسند قضاوت نشستن يا نشاندن عقب نشستن فرو نشستن