@نشينى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نشينى پهلو نشينى گشاد نشينى گوشه نشينى گوشه نشينى کردن کلبه نشينى اجاره نشينى از موضعى عقب نشينى کردن با سرعت عقب نشينى کردن ته نشينى جمع شدن و عقب نشينى کردن حق بست نشينى حومه نشينى ده نشينى کردن رو نشينى زير پا نشينى شب نشينى شهر نشينى عقب نشينى عقب نشينى کردن وابسته به شهر نشينى