@نصب@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نصب پرچم نصب شده در ميدان پسوند نصب کردن ... در سر چوب نصب شده و بچه ... اعلان نصب کردن بادبان نصب شده بر روى ديرک ... درمحلى ميکروفون نصب کردن تاريخ نصب تخته مخصوص نصب به ديواد ... گوشى و دهانى نصب بر روى يک ... تور سيمى نصب کردن جاى نصب توپ درناو حمل يا نصب اعلان زمان نصب ... پارلمان لندن نصب شده است ... سرگرد مخصوص نصب روى نقشه ... فنر نصب کن ... گاز منازل را نصب و تعمير مى ... قابل نصب لوازم نصب کردنى لوله نصب کن متصدى نصب اعلانات به ... محل نصب مدت نصب نصب کردن نصب کردنى واژه هاى شامل نصب ـ (33) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}