@نطفه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نطفه کمال و بلوغ سلول نطفه يا جرثومه ايجاد کننده بذر يا نطفه ايجاد نطفه بستن نطفه ترکيب نطفه ى مرد و زن تشکيل نطفه تنها محصول يک نطفه واحد ... کشتن ياخته هاى نطفه اى سلول نطفه سلول نطفه ماده قسمت قابل توارث نطفه محتويات نطفه موجد نطفه نطفه گاه نطفه کش نطفه آور نطفه اى نطفه يا ياخته نر غير ... ... بلوغ و ورود نطفه به درون تخم ... وابسته به دوران رشد تخم يا نطفه وابسته به نطفه نر جلبکها ياخته متحرک نطفه بالغ جنس نر