@نظام@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نظام پياده نظام گيتى و نظام آن خدمت داوطلبانه نظام ... احضار حاضر بخدمت نظام شوند ... فشرده پياده نظام سنگين اسلحه سرباز پياده نظام سرباز سواره نظام سبک اسلحه سواره نظام سواره نظام را هدايت کردن فرارى از خدمت نظام مشمول نظام کردن مشمولين نظام نظام اجتماعى نظام عالم وجود نظام نامه نظام وظيفه ... افراد پياده نظام فرانسوى در ...