@نظامى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نظامى پست نظامى پل موقت نظامى زدن گام نظامى گروه نظامى تعليمات ديده ... براى مقاصد نظامى يا حمل ... کلاه بلند نظامى احترام نظامى احضار براى فعاليت هاى نظامى اردوگاه تعليمات نظامى نيروى دريايى از حالت نظامى درآمدن استحکامات نظامى اشخاص غير نظامى که همراه ... افراد غير نظامى امريه نظامى انت هاى نقب نظامى ايالت نظامى بالاتنه کوتاه دکمه دار نظامى بسط و گسترش قواى نظامى ... دسته هاى نظامى و نيرو ... تمرين نظامى جنگجوى غير نظامى جنگجويان غير نظامى حمايل نظامى و غيره خبرنگار نظامى داراى روح نظامى کردن واژه هاى شامل نظامى ـ (69) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}