@نفرى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نفرى پنج نفرى چهار نفرى گفتگوى دو نفرى آواز يک نفرى که در ضمن ... آواز يا موسيقى دو نفرى اتاقک يا کوپه يک نفرى ترن ارکستر چهار نفرى مرکب از ... انحصار خريد کالا به طور دو نفرى انحصار دو نفرى بازى گلف چهار نفرى بازى سه نفرى بقرار هر نفرى حکومت چهار نفرى حکومت دو نفرى حکومت هفت نفرى درشکه يا دوچرخه دو نفرى ... يا نوازندگان هشت نفرى دسته هفت نفرى دو نفرى رئيس دسته ده نفرى رقص چهار نفرى کردن رقص تند دو نفرى ايتاليايى رقص دو نفرى که زن روى ... سرود عاشقانه چند نفرى سلول يک نفرى واژه هاى شامل نفرى ـ (41) : 1 , 2