@نفس@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه نفس پايا در نفس خود پرورش نفس پيدا شده در نفس انسان پيرو هواى نفس و احساس پيروى از هواى نفس کردن پيشرفت نفس پيشروى نفس گمراه شده توسط نفس خود کشتن نفس کف نفس کف نفس کردن کم نفس کمک به نفس آزاد سازنده نفس خود اتکاء به نفس اتکاء به نفس خود احترام به نفس ارضاء نفس از نفس افتادن از نفس افتاده از نفس انداختن اصلاح کننده نفس خود اعتماد به نفس اغفال نفس اغوا شده توسط نفس خود واژه هاى شامل نفس ـ (146) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6